... دیدار بابایی با یازدهمین مروارید رادین جون ...
بلاخره بعد از چند هفته تعطیلی بدون بابایی ، این هفته رو می خوایم در کنار بابایی خوش بگذرونیم...
تنهایی این چند هفته به خاطر کلاسهایی بود که بابایی داشت و خدا رو شکر با وجود کم خوابی هاش و رفت و آمدش تو اون دود و دم و شلوغی تهران تونست با نمره های خیلی عالی واحد هاشو پاس کنه...
صبح روز پنجشنبه{11/10/1391} بعد از یه خواب خوب حدودای ساعت 11:00 با بیدار باش رادین پسری از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحونه با کمک باباییخونه زندگیمون رو تمیز کردیم ...
ساعت 2:30 ناهارمون حاضر شد ، ناهار باقالی پلو داشتیم با چلو گوشت.خیلی خوشمزه شده بود
مخصوصاً با حضور بابایی
...
بعد از ناهار بابایی دیگه داشت منفجر میشد از بس غذام خوشمزه بود و سه تایی خوابیدیم ، یه خواب با حال بعد از ظهری بدون مزاحمت همسایه...
خیلی وقت بود اینجوری نخوابیده بودم ، شما هم یه 2 ساعت و نیمی خوابیدی و وقتی بیدار شدی ، دوست داشتی بازم بخوابی ...
بیدار شدنت همزمان شد با چای ریختن من و یه چای سه نفره هم با هم خوردیم ...
یاعت 7:30 بود که تصمیم گرفتیم بریم بیرون ...
با وجود تو دیگه از ویترین بولیک و مغازه ها خبری نیست و وقلی هم برای این کارها نداریم ...
تصمیم گرفتیم بریم بازیگاه تا بهت خوش بگذره ....
این شد که رفتیم سرزمین سحرآمیز و با ورود به اونجا نشستنت رو ماشینها شروع شد ...
چون پنجشنبه بود محوطه بازیگاه خیلی شلوغ بود ، اما شما بس تفاوت به این طرف و اون طرف میرفتی ...
انگار خونه دومت بود و جای همه چیزو میدونستی که این طور میرفتی سراغشون ...
بعد از چند دور ماشین سواری ، اون هلی کوپتری رو که دفعه پیش از روی ترس مادرانه _ پدرانه سوارت نکرده بودیم ، نشوندیمت و شما بدون هیچ کونه ترسی از ارتفاع و تنهایی روش نشستی و تازه با تموم شدنش خودتو تکون میدادی که یعنی بازه میخوای سوار بشی...
حدوداً 50 دقیقه ای اونجا بودیم و بعد به خونه برگشتیم ...
به خونه که اومدیم مشغول آماده کردن شام (کوکو سبزی) شدم ...
شما و بابایی هم مشغول بازی بودید ...
بابایی زیر گردنت رو فوت می کرد و شما غش غش می خندیدی ...
یه دفعه بابایی آواز سر داد که:"دندون تازه تازه" ...
یکی دو باری با صدای بلند خوند ، اولش فکر نمی کردم منظورش به دندون جدید باشه و گفتم حتماً داره برات شغر میخونه ، اما وقتی در حال بیرون اومدن از آشپزخونه بودم ، دیدم بابایی می گه :"مامانی بیا رادین دندون تازه تازه در اورده ...
بابایی ، دندون تازه تازتو با همون روش پف کردن زیر گلوت بهم نشون داد ...
صاحب یه دندون تازه تو فک بالایی قسمت چپ شدی عزیزم ...
مبارکت باشه عزیزم
با این حساب این یازدهمین مروارید شما گل پسر یه
و این شد که بابایی به دومین کشف خودش در دنیای پر رمز و راز رادین جون دست پیدا کرد...















... دیدار بابایی با یازدهمین مروارید رادین جون ...
